بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
226
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و بدان جمله يكسان ادراك كرده مىشود و احوال را از جهت پيچيده شدن و يا تشنج عصب حركت چشم يا بسته شدن تجويف ملاقى عصبتين مجوفتين يا ميل رطوبت جليديه به طرفى مخالف طرف ديگر ادراك و حركت در جهت مختلف افتد و بدانكه چشم را مشاركت تمامست با دماغ و حجب دماغى و معده و بدين سبب امراض آن بمشاركت اين اعضا بسيار اتفاق افتد امّا مشاركت آن با دماغ بران وجه است كه با وجود قرب جوار عصب نورى كه يكى از طبقات چشم شده از دماغ رسته است و رطوبات چشم از رطوبات دماغ و از غذاى دماغ تغذيه مىيابد و معدن نور باصره هم دماغ بود و مشاركت آن با حجابها بران نهجست كه از اجزاى حجاب خارج دماغ كه محيط قحفست و آن را سمحاق گويند و از گوشت سفيد رنگ طبقه ملتحمه پديد آمده و از اجزاى حجاب غليظ كه مخاط قحفست متصل بدان طبقه صلبيه و قرنيه حاصل شده است و از اجزاى حجاب رقيق كه ملاقى مغز سرست طبقهء مشيمه و عنبيت متكون گشته و مشاركت آن با معده بواسطهء مشاركت دماغ با معده بوسيله عصب راجع و مسامتت دماغ و چشم نيز بمسامتش معده واقع شده است و اللّه اعلم اما علامات امزجه مختلفه طبيعه چشم سرعت حركت چشم با خفت و ظهور رگهاى آن با سرخى و تيز بينى و راحت يافتن از ملاقات خنكيها و زردى لون و اسفلى دليل گرمى بود و ضد اين حالات و كم رنگى و سبزى دليل سردى باشد و خفت و حركت چشم بىسرعت و كمى رمص و راحت يافتن از ملاقات تريها و بهم فشردن پلكها و سياهى لون چشم و از نزديكى بهتر ديدن دليل خشكى بود و ضد اينها و كبودى دليل ترى بود و شهلائيت دليل قوت بصر چنانچه هر چيز را كه بيند بىنقصانى ادراك كند دليل اعتدال مزاج چشم بود و اللّه اعلم اما آنچه به چشم مضرست دود بسيارست و گرد و مواجهه باد و ملاقات هواى سخت سرد و سخت گرم و بسيار و بسيارى تدهين سر و روغن در چشم كردن و نگريستن بر آفتاب و ماه گرفته و بسيار نظر كردن بر نور آفتاب و بر چيزهاى براق و درخشنده و سخت سپيد و روشن مثل برف و بر روشنيهاى متحرك همچو عكس آب جنبنده و بر چيزهاى دوار و از بلنديها بر زمين و بر آب رود بزرگ سيل و بر نقشهاى خود و خطهاى باريك و بر چيزهاى آنچه سياه و سفيد و مستلقى و بر روى خفتن و مستى و تخدير متواتر و المعمه و اشربهء بدگوار و چيزهايى كه بخار بسيار و بد از ان بدماغ برآيد و چيزهاى تيز چون گندنا و پياز و سير و اكثر شيرينيها و كندن موى بينى و بغل و ابرو و مژه و بوى بغل و بويهاى گنده و بوى خربزه و شماسه و پوست جوز و برگ آن و بسيارى استحمام و جماع و رگ زدن و حجامت كردن